عبدالله مستوفى

190

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

دوور حركت كنيم . در دوور غفار خان عضو سفارت و مهماندار حاضر خواهند بود . مهماندار يكى از اعضاى سابق سفارت انگليس در پطرزبورغ است كه با مشير الملك آشنائى دارد . خلاصه نهار خورديم ، عصرى قدرى در شهر گردش كرديم ، چون از پطرزبورغ تا اينجا حمام نرفته بودم ، آخر شب در همين هتل حمامى هم رفتم . تشريفات ورود به خاك انگلستان صبح لباسهاى رسمى را در هتل پوشيده ، زرق و برق لباس را زير شنلها پنهان كرده و در كشتى هم يك اطاق مخصوص گرفته به راه افتاديم . هوا خوب است ، بادى در كار نيست ، مع الوصف كشتى حركات بيفايده مىكند ، بطوريكه سر همگى ماها بدوار افتاده است و بقول اصفهانيها اگر قدرى شصت پشتش « 1 » بگذارد ، قى كردن با لباس مشكل خواهد شد . قدرى اودكلنى بسر و كله خود زديم كشتى هم حركات نوسانيش كم شده يكساعت و بيست و پنج دقيقه راه ورگذار و بساحل دوور رسيديم . كشتى ساحل‌گيرى كرد ، مسافرين بيرون ريختند . ما از اطاق خود خارج نشديم ، چهار پنج دقيقه گذشت در باز شد ، غفار خان نايب سفارت ايران در لندن ( جلال السلطنه ) و جوانى در حدود سى سال وارد شدند . مشير الملك برخاست با آنها دست داد ، همگى را بهمديگر معرفى كرد . اينجوان مسيو پاركر كارمند وزارتخارجه بود ، پاركر اظهار كرد در همين اطاق بمانيم تا پل خاصى كه از كشتى بساحل ميبندند تمام شود و وسائل و تشريفات پذيرائى كامل گردد . مردميكه در كشتى بودند ، همين كه متوجه شدند پل خاصى دارد كشيده مىشود و در ساحل هم دستهء گارد احترامى دارد صف ميبندد ، آنها كه از كشتى خارج نشده بودند ، روى

--> ( 1 ) - معمولا وقتى بخواهند چيز سختى مانند قلم يا چوب را با چاقو يا كارد بتراشند ، شصت دست چپ را به پشت كار ابزار تراش كه در دست راست گرفته ميگذارند تا كمك به قوت دست راست كرده كار تراش را زودتر و بهتر و بفرمان‌تر انجام دهند . شصت پشتش گذاشتن ، كنايه از قوت دادن به كار است كه اصفهانيها در همه مورد حتى آوازه‌خوانى هم آن را به كار مىبرند . مرحوم ميرزا مطلب مستشار الوزاره پدر آقايان مسعود كيهان استاد دانشگاه و جلال الدين كيهان كه در وزارت پست قديم جزو عمائد آنوزارتخانه و اصفهانى و نقاش بىبدل و مرد بسيار خوش‌مزه‌اى بود ، يكى از شبها با جمعى رفقا در محضر انسى كه مطرب هم داشت شركت كرده بود ، همه چيز دستهء مطرب بجاى خود خوب بود جز آوازه‌خوانش كه با اينكه صداى مطلوبى نداشت ، اصرار زيادى در خواندن بخرج ميداد . حضار ملتجى بمرحوم مستشار الوزاره شدند كه گوش آنها را از اين صداى ناهنجار و خيلى زياد معاف كند تا بتوانند از باقى مزاياى دسته استفاده كنند . آن مرحوم يك پول طلاى كوچكى در دست گرفته نزديك آوازه‌خوان نشست ، بعد از قدرى تحسين از صدا و درست‌خوانى او ، پول طلا را كه شايد پنجهزارى بوده به او داد و گفت دستهء مطرب بايد متناسب با سليقهء اهل مجلس باشد ، اين آقايان ذوق آواز ندارند از زرزر صداى ساز كه بعقيدهء من بهيچوجه بپاى صداى شما نميرسد ، يا از زنگ دست رقاص كه هيچ جنبهء موسيقى علمى ندارد ، بيشتر كيف مىبرند . من هم هيچوقت باستادى مثل شما نميگويم هيچ نخوانيد ، البته بايد بخوانيد زيرا بدون خواندن شما مجلس از سكه خواهد افتاد ، بخوانيد اما شصت پشتش نگذاريد .